ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
71
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
به پادشاهى خويش باز فرستاد [ 1 ] . اندر تاريخ جرير چنانست كه به شكارگاه اندر مىدوانيد با [ اسب ] اندر چاهى افتاد ، و مادرش بيامد و هر چند آب و گل بركشيد هيچ اثر ظاهر نشد پس هامون كردند ، و به روايتى گويند بشيراز بمرد . پادشاهى يزدجرد بن بهرام چهارده سال و چهار ماه و هجده روز بود بديگر روايت هجده سال و چهار ماه و هشت روز گويند ، و اندر [ عهد او ] حوادثى كه آن را شرح توان داد ذكر كمترست ، و اندر عراق بمرگ بمرد . پادشاهى فيروز بن يزدجرد هفده سال بود بديگر روايت بيست و هفت سال گويد ، ( 47 - آ ) و اندر كتاب المعارف خواندهام كه او را برادرى بود نام او هرمزد ، و با هم خصومت كردند اندر پادشاهى ، تا هرمزد كشته شد ، با سه كس از اهل بيت ملك ، شايستهء پادشاهى . و پيروز بناهاى بسيار كردست به اطراف هند [ 2 ] و آن دو شهر ، يكى را نام [ رام ] پيروز و ديگر روشن [ 3 ] فيروز ، و بما وراء النهر و ناحيت رى و گرگان و آذربايگان شهرها كرد ، اشتقاق هم از نام خود ، و ميان ترك و ايران ديوارى كشيد ، و شهرستان جى اصفهان تمام كرد ، و هفت سال قحط افتاد در عهد او و باران نيامد ، تا خداى عزّ و جل رحمت كرد و باران داد ، و فراخى پيدا شد ، و آن روز از خرّمى آب باران بر يك ديگر همى ريختند و آن را عيد كردند ، و هنوز به كار دارند ، آنست كه در تقويم نويسند : صبّ الما [ ء ] [ 4 ] ، پس به زمين هياطله شد ، بحرب خوش نواز ، و عهد جدّش بهرام گور بشكست ، و آن مناره كه از روى و ارزيز ساخته بودند بركند ، و بر پيل پيش همى فرستاد ، زيرا كه عهد چنان بود كه
--> [ ( 1 ) ] در متن روى اين كلمه به خط ريزه نوشته شده [ با اسب ] و از سطر بعد درست زير همان كه پيداست كه اين اصلاح بايستى آنجا مىشده اشتباها سطرى بالا نوشتهاند و در متن اضافه شد . [ ( 2 ) ] ظاهرا اينجا افتاده دارد . حمزه گويد : و بنى عدة مدن إحداها بارض الهند و اخرى بارجاء الهند و اخرى بناحية الرى و اخرى بناحية جرجان . . . الخ ( سنى : ص 38 ) [ ( 3 ) ] حمزه : روشى [ ( 4 ) ] آن را به فارسى ( آبريزان ) گويند ، و تا عهد شاه عباس در طبرستان و گيلان اين جشن برقرار بوده و بعد ترك شده است .